قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4872

تاريخ الفي ( فارسى )

شد . تواچيان را در خفيه گفته بود كه اتباع موسى را كه به عمارت مشغول‌اند نگذارند كه از قلعه بيرون روند . و ايشان گمان برده بودند . و بعد از اتمام قلعه به تماشاى خندق و بارو برآمده و اسب بوزى « 1 » كه تخت روان نام داشت سوار و اكثر امرا در ركاب پياده در نزديك دروازه آمده ، بيست و هفت كس از اتباع موسى كه در عقب دروازه بالاخانه ايستاده بودند ، تيرى به قصد آن حضرت انداختند . از آواز تير ، اسب رم كرده درگذشت و به آن حضرت گزندى نرسيد . و آن حضرت از دروازهء ديگر به درون حصار آمده حكم فرمود كه موسى را با تمام مردم او كه به غارت آمده بودند بگرفتند . و آن بيست و هفت كس جاهل بىباك كه تير انداخته بودند ، بر بالاى دروازه به جنگ ايستاده چندكس را زخمدار كردند . و بهادران بر بالاى نردبان آمده سزاى ايشان را در كنارشان نهادند و موسى را با اتباع به ملك محمد سپردند كه به انتقام خون برادر به قتل آورد . و از سرهاى ايشان منارها ساختند و حشم ايشان را نيز تاخته ، زن و فرزند و اسباب ايشان را به‌دست آورده و شر آن راهزنان بالكليه دفع شد و حكومت آن قلعه را به ملك محمد عنايت فرمود . از آنجا كوچ كردند و شاهزاده خليل سلطان را با جمعى از امرا به صوب بانو « 2 » فرستاد و به نفس نفيس متوجه قلعهء نغر شد كه امير سليمانشاه به موجب فرموده به عمارت آن قيام نموده بود و بر سر يك قبيله از اوغانى « 3 » كه در آن نواحى به راهزنى قيام مىنمودند و اكنون به كوه گريخته بودند ، روان شده در آن كوهستان اكثرى را به قتل آوردند و بقية السيف به درگاه آمده امان خواستند . و كلانتر ايشان « 4 » نيز آمده از روى راستى به خدمتكارى مشغول شد . و امير سليمانشاه را كه قلعه نغر عمارت كرده و حشم كلاتيان را قبل از رسيدن آن حضرت با وجود آنكه [ 503 ب ] قبيلهء پرزور « 5 » اوغانى بود ، تاخته به مدد اميرزاده پيرمحمد با فوجى از لشكر به ملتان فرستاد و شاه على فراهى را با پانصد پياده در قلعهء نغر گذاشته به كنار آب سند ، در موضعى كه جلال الدين خوارزمشاه با چنگيز خان جنگ كرده بود و بعد از شكست خود را بر آب زده گذشته بود ، نزول فرمودند و به دو روز به‌موجب حكم از كشتى پل بر آن آب بستند . و ايلچى حاكم كشمير آمده اظهار اطاعت نمود . و حكم شد كه در مقامى ديبالپور ، حاكم كشمير ، اسكندر شاه به ملازمت مشرف شود . و ايلچى حكام و اشراف مكه و مدينه را كه به جهت اظهار اطاعت و وصول لشكر ظفر اثر آمده بودند ، رخصت فرموده دلخوش روان ساخت .

--> ( 1 ) . م : اسب بزرگى . ( 2 ) . متن : باتو ؛ تصحيح بر اساس متن روضة الصفا و ظفرنامهء يزدى ( 3 ) . روضة الصفا : قبيلهء پرنيانى از قبايل اوغانى . ( 4 ) . روضة الصفا : « يكى از كلانتران ايشان به نام اوميل ( اوبل ) پيش تيمور رفت . » ( 5 ) . ظفرنامه : با قوّت .